خرید بک لینک
چسبیدهام به کارهای نیمهتمام و این نیمهتمامها خوب راه آمدهاند با من. در کشکولم همه چیز یافت میشود. از پروژههای نیمهتمام بگیر تا رمانها، گزارشها، خریدها، طرحدرسها، نشستها، احوالپرسیها و ه

برچسب: نویسنده: نیما رنجبر تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:46

یادگاری که در این گنبد دوّار بماند فهمیدهام هروقت از خوراک فکری تازه دور میفتم (شعر، داستان، نمایشنامه، مقاله، نقد، جستار، فیلم و چیزهایی از این قبیل) و یا چیزی تازهای یاد نمیگیرم، قدم به قدم به

برچسب: نویسنده: نیما رنجبر تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:46

دست و دلم به نوشتن نمیرود و به هیچ کار دیگری. گزارشها را باید تا سه روز دیگر تمام کنم و بعد میماند تمام کردن یک کار دیگر که بوی نا گرفته است.روزهایم نمک ندارند. بیمزگی لزجی زیر پوست این روزها خزید

برچسب: نویسنده: نیما رنجبر تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:46

هروقت یکی از کارهایم تمام میشود، دلم برای اینجا تنگ میشود. دوست دارم بیایم و چیزکی بنویسم. بعد به این فکر میکنم که چه بنویسم و نمیدانم. یاد بچههای کلاس میافتم. آن زمان که میگویند: «خانم باید مو

برچسب: نویسنده: نیما رنجبر تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:46

یکی از آپهای تلفن همراهم را حذف کردهام. ناخوشم میکرد. تا در را باز میکردم میافتادم درون دریایی متلاطم و هی میچسبیدم به تخته پارهای. دقیقهای با آن تختهپاره یکی میشدم و باز دیگری و دیگری و دیگ

برچسب: نویسنده: نیما رنجبر تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:46

من علاوه بر شغل اصلیام، یکی دو شغل دیگر هم دارم (این «یکی دو» گفتن به خاطر این است که یکی از آنها را یک دوم سال دارم و یکی از آنها هم هیچ معلوم نیست کی میآید و کی میرود) از میان این یکی دو شغل، یک

برچسب: نویسنده: نیما رنجبر تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:46

قراری با خود گذاشتهام. قرار این است: «از حس و حال هر روزت بنویس!» شب که میشود میگردم و پررنگترین حالِ روز را بیرون میکشم. روبرویم میگذارم و نگاهش میکنم. و مینویسمش.تمرین این روزها نشانم داد ت

برچسب: نویسنده: نیما رنجبر تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:46

صفحه بندی